یاران هم دل

 

هلیله مردمانی داشت بیدار / همه زحمتکش و آماده ی کار

زمین ها زیر کشت پنبه زاران / همه صنعتگر و ماهر به دوران

گلیم و چوقه و جاجیم و چادر / فراوان میشد از آن حوضه صادر

ولیکن این محل از رونق افتاد / تمام کارگاه ها رفت از یاد

رها کردند کشت و زرع خود را / به دست باد بسپردند و یغما

از آن شور و نشاط و شادمانی / بشد بی رونق اما زندگانی

میان مردمان این ولایت / بسی حرف و حدیث است و روایت

نه آن مهر و صفا مانده ست از پیش / نه آرامند دولتمند و درویش

 میان چند منزل چهار مسجد / که با هم در رقابت بوده و ضد

یکی از این مساجد مردمانش / به مسجد رفته از پیر و جوانش

که اما حاج عبدالرضای میشتی محمود / یکی دانا و رئیس انجمن بود

یکی بد خلق اما نوحه خوان بود / ببرد از نوحه خوانی اندکی سود

عباس میشتی معلی هم غضبناک / نشسته درب مسجد پیرهن چاک

ولیکن حاج حسین زار عبدل / دلش همچون سماور می خورد غل

حسین حاج خدر مغموم و رنجور / نشسته گوشه ای از مردمان دور

محمود عامو جواد اما پریشان / همیشه در غضب باشد هراسان

حسین عبدکریم در گیر منبر / دل وا مانده اش در پیش عنبر

کنار حاج مجید مهدو حاج غلومسین / نشسته در کنار میشتی السین

یکی افتاده همچون سنگ بر جای / یکی خنده کنان ایستاده بر پای

علی میشتی حیدر با دلی پر / به روی هر کس اما می زند غر

نشسته میشتی خدر میشتی محمود / ز دیده اشک می بارد چنان رود

هنوز مجلس شروع ناگشته اشکش / بباریدن گرفته از دو چشمش

ولی منصور میشتی ناصر دغل بود / کسی از حیله های او نیاسود

ولیکن حاج علی میشتی محمود / میان دوستان صاحب نظر بود

نشسته حاج کاظم اشک ریزان / حسنین حیدر از مسجد گریزان

خلیل و صادق محمدی براهیم / نشسته پیش هم بر روی جاجیم

همه بر دوش خود بار از گذشته / بدینگونه کنار هم نشسته

به روی چهره ها گرد زمانه / غبار رنج دوران روی شانه

به تنها راند این نامه فلانی / که در نظم آورم این جمع فانی

زمستان 1389

 

/ 6 نظر / 14 بازدید
انجمن

هزاران آفرین صد بارک الله به این نظم نکویت طیب الله . بگو اکبر دیگر لنگت بیانداز که بهرت نیست دیگر جای پرواز . پر حاجی و چرکو زین سخن ریخت نشست و آرد بیزش را بیاویخت . حاجی

چرکو

الا ای بازیار حاصل ما نگین صحبت ناگفته ما تو چند گفته، نگفتی از بر ما که رنجور گشته امروز این دل ما ................. عمو ممد که سازد قهوه تلخ و یا فرخ که ساز قیمه زرد و یا آنکه کشد احشام به سختی ببند دست و پایش را به بندی ................... خداوندا کوم لورم بخواهد کشک خالی بخیسانم به آب و من فرستم سمت حاجی بجای آن فرستد سمت من جوون خالی زنم شب بر ملاج و دست وپای بازیاری! ................ شب خوش

علی حسن ابراهیمی

اقا خیلی مطالب زیبایی مینویسیکاکا فکر ما بی سواد ها هم بکن یک دیکشنری زبان محلی زیر این مطلب زیبا و جدا خواندنیت بگذار دوستار شما علی

88

حاصل شعرت همیشه سرسبز باد بازیار عزیز